کتاب مدیریت اوقات فراغت تالیف جدید - فصل 1
فهرست مطالب
پيشگفتار
فصل اول- تعريف ها، نظريه ها و تاريخچه اوقات فراغت
1- اهميت اوقات فراغت در عصر حاضر
2- تعريف هاي اوقات فراغت و ديدگاه هاي مختلف
3- نظر اسلام درباره اوقات فراغت و نحوة گذراندن آن
4- تاريخچه اوقات فراغت از آغاز پيدايش انسان تا امروز
فصل دوم- گونه هاي مختلف گذران اوقات فراغت، عوامل تأثيرگذار بر نحوه گذران اوقات فراغت و نحوه گذران آن در تعدادي از کشورها
1- گونه هاي مختلف گذران اوقات فراغت
2- انواع تفريح ها
3- عوامل تأثيرگذار بر نحوة گذران اوقات فراغت
4- نحوه گذران اوقات فراغت در تعدادي از کشورها
فصل سوم- سودمندي هاي تفريحات سالم و ورزش هاي تفريحي، خصوصيات ورزش هاي تفريحي، اثرات مثبت ورزش هاي تفريحي بر جسم، ذهن و روان
1- سودمندي هاي تفريحات سالم و ورزش هاي تفريحي
2- خصوصيات ورزش هاي تفريحي
3- بهترين زمان براي انجام ورزش هاي تفريحي
4- اوقات فراغت و بازي
5- اوقات فراغت و گردشگري
6- تأثيرات مثبت تفريحات سالم و ورزش هاي تفريحي بر جسم، ذهن و روان
7- تأثيرات مثبت تفريحات سالم و ورزش هاي تفريحي بر سلامت افراد، افزايش بهره وري و کاهش هزينه ها
8- تأثير تفريحات سالم و ورزش هاي تفريحي در جلوگيري از آسيب هاي اجتماعي
9- تأثير تفريحات سالم، فعاليت هاي هنري و ورزشي بر همبستگي ملي
10- تأثير تفريحات سالم و ورزش هاي تفريحي بر محيط زيست، رشد اقتصادي و توسعه پايدار
فصل چهارم
اوقات فراغت و ورزش هاي تفريحي اقشار خاص
1- اوقات فراغت، ورزش هاي تفريحي و سالمندان
2- اوقات فراغت، ورزش هاي تفريحي و معلولان
فصل پنجم
آسيب شناسي اوقات فراغت و ورزش هاي تفريحي
1- اوقات فراغت، ورزش هاي تفريحي و چاقي
2- ورزش هاي تفريحي و دوپينگ
3- ورزش هاي تفريحي و معضلي به نام جشنواره هاي ورزشي
4- پيچيدگي مفصل مچ پا در ورزش هاي تفريحي
5- لذت به جاي زجر در هنگام ورزش هاي تفريحي
6- راه هاي مقابله با کم تحريکي
7- ضرورت انجام معاينات دقيق پزشکي افرادي که به ورزش هاي تفريحي مي پردازند.
فصل ششم
راهکارهاي مديريتي
1- سياست گذاري هاي فرهنگي، هنري و ورزشي اوقات فراغت
2- وظايف مديران و دست اندرکاران اوقات فراغت، تفريحات سالم و ورزش هاي تفريحي
3- نحوه تأمين منابع مالي فعاليت هاي فراغتي و ورزش هاي تفريحي
4- آينده اوقات فراغت و ورزش هاي تفريحي
پيشگفتار
حمد وسپاس خداوند متعال را که توفيق داد پس از سعي و کوشش فراوان کتاب مديريت اوقات فراغت و ورزش هاي تفريحي را که از مدتي قبل نياز به آن احساس مي شد، به رشتة تحرير در آورم.
اوقات فراغت، نحوه گذراندن آن و ورزش هاي تفريحي به عنوان يکي از مناسب ترين و سودمندترين گونه هاي گذران اوقات فراغت، از چند دهه قبل در کشورهاي مختلف مورد توجه بسيار زيادي قرار گرفته است. دليل آن هم اهميت بسيار زياد اوقات فراغت در زندگي امروز مردم در سراسر جهان است.
امروزه آموزش و پژوهش در زمينة اوقات فراغت تنها در دانشکده هاي جامعه شناسي صورت نمي گيرد. بلکه در بيشتر دانشکده هاي ورزش معتبر جهان گروه هاي آموزشي و تحقيقاتي مهمي در اين زمينه فعاليت دارند. براي مثال در دانشکدة ورزش کلن آلمان، به عنوان يکي از معتبرترين مراکز علم ورزش در دنيا، انستيتو اوقات فراغت اروپا از چند سال قبل، وظيفة تحقيق و آموزش مديريت اوقات فراغت در اروپا را به عهده دارد که رويکرد آن کاملاً ورزشي است. مهم ترين دليل اين امر را مي توان زندگي ماشيني و به تبع آن کم تحرکي اغلب مردم از يک سو و پيشرفت فزايندة علم تربيت بدني و پي بردن به اثرهاي مثبت فراوان ورزش هاي تفريحي دانست.
در کشور ما ايران نيز از دهة 40 خورشيدي، اوقات فراغت و نحوة گذران آن توجه عده اي از جامعه شناسان را به خود جلب کرده و تحقيقاتي چند در اين زمينه انجام پذيرفته است. خوشبختانه با به وجود آمدن رشتة مديريت و برنامه ريزي در تربيت بدني، درس مديريت اوقات فراغت و ورزش هاي تفريحي در دانشکده هاي تربيت بدني که داراي اين رشته هستند، گنجانده شده است. اما با توجه به جديد بودن رشته و درس، کمبود منابع فارسي، به ويژه با رويکرد ورزشي در زمينة مديريت اوقات فراغت کاملاً احساس مي شود. اين جانب با توجه به اين نياز و در پي مسافرت چند هفته اي به آلمان و پژوهش و تحقيق در انستيتو اوقات فراغت اروپا در دانشکدة ورزش کلن آلمان و ملاقات و گفت و گو با آقاي پرفسور دکتر توکارسکي رئيس دانشکدة ورزش کلن آلمان و رئيس انستيتو اوقات فراغت اروپا و آشنايي با مطالب و رويکردهاي جديد، با استفاده از منابع فارسي موجود و نيز منابع آلماني فراواني که در زمينة اوقات فراغت و به ويژه ورزش هاي تفريحي وجود دارد، اين کتاب را به رشته تحرير درآوردم.
در اين کتاب ابتدا تعريف ها و نظريه هاي مختلف دربارة اوقات فراغت، نظر اسلام دربارة اوقات فراغت و تفريحات سالم و نيز تاريخچة اوقات فراغت و سپس ويژگي هاي ورزش هاي تفريحي و تأثير مثبت تفريحات سالم و ورزش هاي تفريحي بر سلامت، افزايش
بهره وري، محيط زيست و جلوگيري از معضلات اجتماعي و ... آورده شده و پس از آن دربارة
آسيب شناسي اوقات فراغت و ورزش هاي تفريحي صحبت شده است. در پايان رويکردهاي مديريتي اوقات فراغت و ورزش هاي تفريحي شرح داده شده است. البته بديهي است که اين کتاب خالي از اشکال نبوده و به هيچ وجه کامل نيست. از اين رو از تمامي صاحب نظران، همکاران و دانشجويان عزيز صميمانه تقاضا دارم راهنمايي هاي ارزشمند خود را به نويسنده ارائه دهند تا در چاپ هاي بعدي مورد استفاده قرار گيرد.
اميدوارم اين کتاب مورد استفادة مديران، دست اندرکاران و دانشجويان محترم رشتة مديريت و برنامه ريزي در تربيت بدني قرار گيرد و سرآغازي براي تحقيقات بيشتر و تاليف کتاب هاي ديگر در اين زمينه شود.
زمستان 1386 مجيد جلالی فراهانی
فصل اول
تعريف ها، نظريه ها و تاريخچة اوقات فراغت
هدف هاي يادگيري
پس از مطالعة اين فصل:
1. به اهميت اوقات فراغت در عصر حاضر پي خواهيد برد؛
2. با تعريف هاي مختلف اوقات فراغت آشنا خواهيد شد؛
3. جنبه هاي مثبت و منفي در تعريف هاي اوقات فراغت را خواهيد شناخت؛
4. با نظريه هاي گوناگون دربارة رابطه بين كار و اوقات فراغت آشنا خواهيد شد؛
5. با خصوصيات هر يك از زمان ها آشنا خواهيد شد و خواهيد توانست آنها را با يكديگرمقايسه کنيد؛
6. با نظر اسلام دربارة اوقات فراغت و تفريح هاي سالم آشنا خواهيد شد؛
7. تاريخچه اوقات فراغت از آغاز تا امروز را خواهيد شناخت؛
8. با تاريخچة اوقات فراغت در ايران آشنا خواهيد شد.
1- اهميت اوقات فراغت در عصر حاضر
اوقات فراغت براي انسان رفته رفته تبديل به اصطلاحي شده كه در قالب آن هرچه بيشتر به دنبال آزادي و استقلال در عملكرد مي گردد. سعي و كوشش انسان ها در طول تاريخ همواره با اين اميد همراه بوده و هست كه با رهايي خود از كارهاي طاقت فرسا به زندگي همراه با آرامش و سعادت دست پيدا كند و امروزه به نظر مي آيد كه يك گام به اين هدف نزديك تر شده است(118).
امروزه در بسياري از جوامع، اوقات فراغت بخش مهمي از زندگي افراد را تشكيل مي دهد. البته كار و به ويژه كارهاي صنعتي بعد از انقلاب صنعتي در اروپا به مهم ترين جزء زندگي افراد تبديل شده و نقش تعيين كننده داشته است، اما رفته رفته با امكانات زيادي كه به وسيله اوقات فراغت به وجود مي آيد، نقش كار در زندگي جاي خود را به اوقات فراغت مي دهد. اوقات فراغت در حال تبديل شدن به پديده اي اصلي در زندگي انسان شده است(88).
بي گمان، اوقات فراغت از نظر كمي، امروزه از كار پيشي گرفته و از نظر كيفي نيز مهم تر از كار شده است. البته نبايد فراموش كرد كه اين دو، رابطه اي تنگاتنگ با يکديگر دارند. روند
پيشرفت ها نشان از آن دارد كه شايد اين دو در آينده يك بار ديگر به هم نزديك شوند(118).
اوقات فراغت، زماني كاملا" بيهوده و بدون حس مسئوليت در زندگي افراد نيست، بلكه درست بر عكس، در اين زمان از انسان ها انتظار بيشتري مي رود که احساس مسئوليت کنند. حتي در زماني كه انسان به خودش واگذار شده، تصميم گيري به عهدة خودش است و مي تواند آزادانه عمل كند، مسئوليت پذيري نسبت به خود، اطرافيان و جامعه داراي اهميت زيادي است(81).
فعاليت هايي كه در اوقات فراغت انجام مي شوند، بايد كاملا" حساب شده و براي شخص و جامعه مفيد باشند. بنابراين هر شخصي نسبت به عملكرد خود در اوقات فراغت داراي مسئوليت است. متأسفانه امروز كمتر به مسائل و موضوع هاي اخلاقي در زمينة اوقات فراغت پرداخته مي شود. بيشتر وقت محققان و دانشمنداني كه در زمينة اوقات فراغت پژوهش مي كنند، به نحوة گذراندن اوقات فراغت از ديدگاه چگونگي، براي مثال محصولات مصرفي، وسايل سرگرم كننده ارتباط جمعي، ورزشي و ... مي گذرد، اما كمتر به ابعاد اخلاقي و نقش مهم آن در زندگي پرداخته مي شود. گذشته از آن، بيشتر به جنبه هاي انفرادي اوقات فراغت پرداخته مي شود. و جنبه هاي اجتماعي آن از نظر دور مي ماند(همان).
امكانات اوقات فراغت انسان و نحوة گذراندن آن تنها به خود شخص مربوط نمي شود، بلكه از ارگان ها و سازمان هاي مختلف كه مسئوليت اين كارها را به عهده دارند، تأثير مي پذيرد.
بحث و تحقيق دربارة اوقات فراغت، يك زمينة تحقيقاتي علمي است كه تنها از راه پژوهش جامع و منظم قابل درك است. تعدادي از دانشمندان از اينكه اوقات فراغت تنها از جنبه هاي تعليم و تربيتي و جامعه شناختي مورد توجه قرار مي گيرد، اظهار تأسف مي کنند و معتقدند که جاي
بحث هاي مبنايي، اخلاقي و اعتقادي دربارة اوقات فراغت كاملا" خالي است.
در دهه هاي هفتاد و هشتاد ميلادي در كشورهاي غربي، بسياري از دانشمندان جامعه شناس، پژوهش درباره اوقات فراغت را گسترش و به آن اهميت بيشتري دادند وعلت آن هم توجه سياستمداران به مقولة اوقات فراغت بود. آنها در پژوهش ها و بررسي هاي خود گاهي از اين مسئله اظهار نگراني مي كردند كه در آيندة نزديك، انسان در اوقات فراغت غرق خواهد شد(همان).
2- تعريف هاي اوقات فراغت و ديدگاه هاي مختلف
افراد از اصطلاح اوقات فراغت تحت تأثير عوامل مختلف، برداشت هاي متفاوتي دارند. به تعداد افرادي كه در مورد اوقات فراغت تحقيق كرده يا فكر خود را به آن مشغول داشته اند، تعريف براي اوقات فراغت وجود دارد. اين تعريف ها از نظر اقتصادي، اجتماعي، فلسفي، تاريخي، تعليم و تربيت يا فرهنگي ممکن است كاملا" متفاوت باشند البته هر شخص با توجه به اطلاعات خود تصور مي كند درک شخصي اش از اوقات فراغت همان تعريف مطلوب از آن است. در اينجا مناسب است به تعريف لغوي اوقات فراغت در واژه نامه هاي مختلف نگاهي بيندازيم و سپس با ديدگاهي منتقدانه به بررسي تعريف هاي برخي از صاحب نظران كه در اين زمينه بيان شده بپردازيم، زيرا اين
تعريف ها، چارچوب ها و جوانب مختلف آن چيزي را كه ما به طور كلي از اوقات فراغت درك
مي كنيم بيان مي كنند و به ويژه بردو اصطلاح «همزاد» كار و اوقات فراغت تأكيد فراوان دارند.
فراغت در زبان انگليسي از Leisure ، Licere و نيز Edse به معناي سهولت، آساني، راحت، فراغت و آسايش گرفته شده است (13).
در فرهنگ جامع انگليسي ـ فارسي حييم واژگان Leisure ،Rest ، Svelet ، Freedom ، در ترجمه به معناي وقت آزاد از كار يا وظايف ديگر، وقت اضافي و يك رشته از فعاليت هاي اضافي آورده شده است (11).
در فرهنگ دهخدا، فراغت به معناي آسايش و استراحت، ضد گرفتاري از كار و مشغله، فراغت داشتن و فراموش كردن آمده است (14).
دكتر محمد معين نيز در بيان فراغت چنين گفته است: پرداختن از فراغ، آسايش و استراحت. فراغت داشتن به معناي آسوده بودن و آرامش داشتن است (29).
فرهنگ لاروس مفهوم اوقات فراغت را چنين بيان كرده است : سرگرمي ها، تفريحات و
فعاليت هايي است كه افراد به هنگام آسودگي از كار عادي با شوق و رغبت به آنها مي پردازند (9).
جامعه شناسان روسيه در تحقيقات خود از دو نوع زمان صحبت مي كنند: زمان كار و زمان خارج از كار. زمان خارج از كار از نظر آنها به چهار دسته تقسيم مي شود. 1- زماني كه ارتباط با كار روزانه دارد، مثل اوقاتي كه صرف رفت و آمد به محيط كار مي شود. 2- زماني كه به امور خانه و خانواده اختصاص دارد، مانند دقايقي كه به خانه داري و پرستاري كودكان پرداخته مي شود يا خريد و مانند آن. 3- زماني كه صرف نيازهاي طبيعي بدن چون تغذيه، خواب و استحمام مي شود و بالاخره
4- آنچه را كه فراغت بايد ناميد و به اموري از قبيل مطالعه، فعاليت هاي اجتماعي، استراحت، ورزش، ديدن فيلم و ... اختصاص دارد.
اسلاوسن معتقد است كه انسان در اوقات فراغت خود به فعاليت هايي مي پردازد كه به طور معمول اختياري و داوطلبانه هستند و به دليل خشنودي و لذتي كه به دنبال دارند، يا به منظور برخي از
ارزش هاي شخصي و اجتماعي كه از آنها استباط مي شود، انتخاب مي گردد.
اين فعاليت ها مخصوص اوقات بيكاري است و هيچ ارتباطي با كار اصلي شخص ندارد، به طور معمول لذت بخش است و وقتي به عنوان قسمتي از خدمات اجتماعي انجام مي گيرد، داراي هدف مثبت و ثمربخش براي خود شخص، گروه ها و به طور كلي جامعه است.
جرج پاتلر كه بيش از نيم قرن در بخش تفريحات سالم امريكا فعاليت کرده است و تجربيات زيادي در زمينة نحوة گذران اوقات فراغت مردم امريكا دارد، گفته است: تفريحات سالمي كه انسان ها در اوقات فراغت خود انجام مي دهند، موجب انبساط رواني، رشد و توسعة شخصيت، ممانعت از جنايت، مشاركت اجتماعي و احساس مسئوليت مي شود و سلامت جسماني، اخلاقي و اقتصادي شخص را فراهم مي سازد. در اثر اين گونه گذران اوقات فراغت، منافع فردي، گروهي و اجتماعي تأمين مي شود.اين مزايا شامل حال كودكان، بزرگسالان، پسران، دختران، مردان و زنان مي شود (32).
هانيس گونتروستر[1] (1995) معتقد است اوقات فراغت، موضوعي چند بعدي است كه عوامل مختلفي در آن نقش دارند. او اين عوامل را اين گونه بر مي شمرد:در ابتدا رابطه بين كار و اوقات فراغت، و بعد از آن تقسيم بندي اوقات فراغت با توجه به موقعيت اجتماعي، سن و نحوة استفاده از اوقات فراغت و در نهايت جنبه هاي مكاني، اقتصادي و اجتماعي اوقات فراغت در رابطه با
سياستگذاري ها (81).
درمورد رابطة بين كار و اوقات فراغت هميشه اين بحث وجود داشته، كه آيا جوامع امروزي به سوي اوقات فراغت پيش مي روند، يا هنوز در اين جوامع كار حرف اول را مي زند. رابطة بين كار و اوقات فراغت در طول تاريخ همواره در حال تغيير و تحول بوده و هنوز هم براي اين تغييرات پاياني ديده نمي شود. در حالي كه در اواخر قرن بيستم در كشورهاي صنعتي غرب، بحث از كوتاه شدن ساعات كار در هفتگي و رسيدن آن به 35 ساعت كار در هفته و كاهش سن بازنشستگي بود، در اوايل قرن جديد، دوباره افزايش ساعات كار و افزايش سن بازنشستگي مطرح شده است (103).
هانيس گونتروستر مسئله اي ديگري را با عنوان موقعيت اجتماعي و سن مطرح كرده كه تأثير مهمي در درك مفهوم اوقات فراغت دارد. درحالي كه امروزه صحبت از برابري هاي اجتماعي (دموكراسي) مي شود، اما همةافراد بخت يكساني براي دستيابي به امكانات اوقات فراغت، ندارند و اين به نوبة خود بر درك افراد از اوقات فراغت تأثير مي گذارد. سن افراد نيز بر درك آنها از اصطلاح اوقات فراغت تأثير دارد. هرشخصي انتظارات و تمايلات متفاوتي از اوقات فراغت دارد، بنابراين اوقات فراغت براي هركدام از آنها معنا و مفهوم خاصي پيدا مي كند.
جان نويلينگر[2] در سال 1967 تحقيقي را دربارة اينكه «اوقات فراغت چيست؟» انجام داد و
پاسخ هاي زير را از افراد مختلف دريافت كرد:
1- اوقات فراغت ، وقتي است که در اختيار انسان است (77 درصد پاسخ دهندگان).
2- اوقات فراغت، «فعاليت هاي اختياري» انسان است (18درصد پاسخ دهندگان).
3- اوقات فراغت، «موقعيت ارادي» انسان است (5درصد پاسخ دهندگان) (97).
بنابراين مشاهده مي كنيم كه برداشت هاي متفاوتي از اوقات فراغت وجود دارد كه گاهي به آنها توجهي نمي شود.
از نظر ايدئولوژيكي جامعه اوقات فراغت در مقابل جامعة كاري قرارگرفته و زندگي بهتر يا بدتر را توصيف مي كند، بنابراين در بيان علمي و تعريف اوقات فراغت همواره بايد به جوانب مختلف آن توجه داشت (125).
كارل ماركس[3] معتقد است مفهوم انسان تام يا كامل مخصوص انسان هايي است كه توسط كار از خود بيگانه نشده باشند، از نظر ماركس، انسان جامعة صنعتي، انساني متخصص است كه براي انجام كاري معين تربيت شده و در واقع در بيشترين بخش هستي خويش، در فعاليت هاي جزيي خويش محبوس شده است. بنابراين بسياري از استعدادها و شايستگي هاي او كه امكان رشد و توسعه داشت بدون استفاده و بي ارزش مي شوند.
ماركس در كتاب ايدئولوژي آلماني چنين نوشته است: «از لحظه اي كه كار تقسيم مي شود، زمينة فعاليت محدود و معيني بر هر شخص تحميل مي شود. اگر شكارچي، ماهيگير، چوپان يا نويسنده است، بايد در همان حرفة خويش بماند. و در عين حال معتقد است كه اگر كار از قيد و بند رها شود، جامعه نيز چهرة انساني به خود مي گيرد. به اعتقاد او امكان پرداختن به چيز ديگري غير از كار تنها با كاهش زمان كار ممكن است، تصور مي شود كه اين اظهار نظر به خوبي مؤيد نظرات مـاركس دربـاره اوقـات فراغت است، يـا در جاي ديگر كـار را به خودي خود نخستين نياز انسان مي داند، و معتقد است كار در صورتي كه وقت آزاد را افزايش داده و اوقات فراغت را تكميل كند شايستة انسان است (2).
ماكس كاپلان[4] جامعه شناس آمريكايي در كتـاب «فراغت در آمريكـا»، فراغت را در مقابـل كـار در نظر گرفته است. به نظر او فراغت، خاطره اي دلپذير است، نوعي رهايي از وظايف اجتماعي، نوعي ادراك رواني آزادي، نوعي فعاليت فرهنگي است و بالاخره سرشتي از نوع بازي دارد. كاپلان فراغت را از نظر محتوا يعني نوع فعاليت تحليل نكرده، بلكه از نظر رابطه اي كه انسان با اين
فعاليت ها برقرار مي كند بررسي كرده است(45).
آگوست كنت[5] جامعه شناس فرانسوي معتقد است لحظات اوقات فراغت امكان توسعه و پيشرفت را براي انسان فراهم مي كند.
1-2- جنبه هاي مثبت و منفي در تعريف ها
در جامعه شناسي اوقات فراغت، بيشتر به جنبه هاي مثبت و منفي تعريف هاي اوقات فراغت پرداخته شده است منظور از مثبت يا منفي، نگاه ارزشي اوليه و سطحي نيست. جنبة منفي، اوقات فراغت را از ديدگاه زمان در نظر گرفته، و زمان خارج از زمان كار را اوقات فراغت مي نامد. اما جنبة مثبت، به محتوا و عملكرد اوقات فراغت توجه دارد (129).
علاوه بر جنبه هاي مثبت يا منفي،تفاوت ديگري را بايد مورد توجه قرارداد و آن تفاوت بين اوقات فراغت و وقت آزاد است .وقت آزاد، زماني است كه انسان پس از انجام همة وظايف و مسئوليت هاي خود در اختيار دارد. اما اوقات فراغت، زماني است در طول زمان آزاد كه انسان از نظر فكري رها از هرگونه اجبار و مسئوليت است. به عبارت ديگر، اوقات فراغت نسبت به وقت آزاد شخصي تر است. براي تحقيقات دسترسي به وقت آزاد آسان تر است، زيرا اوقات فراغت جزيي از وقت آزاد است (106).
1-1-2- تعريف هاي منفي
در تعريف هاي منفي، اوقات فراغت باقي ماندة زمان كار است. كار به عنوان اصل ديده مي شود و اوقات فراغت در مقابل کار قرار دارد و متضاد با آن است. اين برداشت از آنجا سرچشمه مي گيرد كه كار همواره امري مثبت تلقي مي شود و يادآور اين موضوع است كه انسان هاي بيکار اوقات فراغت نيز ندارند(41).
گراف بلوشر[6] (1974) جامعه شناس آلماني، تعريفي منفي از اوقات فراغت ارائه داده است. او اگر چه كمي جزئي تر به زمان هاي مختلف نگاه كرده و آنها را به زمان كار، زمان خواب زمان رسيدگي به امور خانه و زمان آزاد تقسيم کرده، اما زمان كار را به عنوان اصل به حساب آورده است(همان).
مسئلة اصلي در اينجا تفاوت گذاري بين زمان هايي است كه شباهت زيادي به هم دارند. براي مثال اينكه چگونه مي توان خريد ضروري را با خريد در اوقات فراغت جدا کرد و زمان كار را كاملا" مشخص كرد. زمان كار نكردن يك انسان را نمي توان به راحتي تعيين كرد، اما در اين مورد هر محققي با توجه به تعريف هاي خود آن را مشخص مي كند.اما حتي اگر اوقات فراغت را از نظر زماني محدود سازيم و آن را با توجه به فعاليت هاي مختلف در نظر بگيريم، بازهم دچار مشكل خواهيم شد.
به عقيده ژوفر دومازيه[7] ،اوقات فراغت چيزي فراتر از وقت بدون كار است، براي مثال زمان تفريح است. اما براي او اين مسئله مطرح است كه اوقات فراغت يك زمان به ويژه، يك فعاليت يا يك موقعيت است(47).
با اينكه اوقات فراغت همواره در تضاد با كار ديده شده است اما دومازيه عقيده دارد كه اين برداشت، چندان صحيح نيست. او سه عملكرد متفاوت و بدون ارتباط باكار را براي اوقات فراغت بيان مي كند: 1- آزادي و لذت؛ 2- سرگرمي و سوم تكامل شخصيت (همان).
بوچر[8] در كتاب مباني تربيت بدني، براي تفريح شش هدف را ذكر كرده كه در واقع فعاليت هاي مربوط به اوقات فراغت را شرح مي دهند:
1- فعاليتي است كه به طور خصوصي و با ميل شخصي انجام مي شود؛
2- روابط انساني در آن آزاد است؛
3- به علاقة فرد در آن مطرح است و مهارت او افزايش مي يابد.
4- بهداشت و آمادگي بدني را به همراه دارد؛
5- موجب بروز خلاقيت و اظهار وجود مي شود؛
6- شرايط مناسب محيطي را براي گذراندن اوقات فراغت فراهم مي سازد(26).
اما اگر اوقات فراغت را مجموعه اي از فعاليت هاي مخصوص بدانيم، باز هم دچار مشكل خواهيم شد؛ همانند برداشتي كه از آن به عنوان زمان داشتيم. براي مثال اين سؤال ها پيش مي آيد كه آيا مراجعه به پزشك، از متخصصي به نزد متخصص ديگر رفتن، تدبير پيشگيري درماني به حساب
مي آيد يا يك سرگرمي است يا غذا خوردن مدير در محل کار با زيردستانش، کار به شمار مي آيد يا گذراندن اوقات فراغت (106)؟ عملكردها را مي توان به آساني طبقه بندي كرد، اما مرزبندي
فعاليت هاي مختلف به آساني امكان پذير نيست. علاوه براين خطر شدت گرفتن رويارويي كار و اوقات فراغت نيز وجود دارد(96).
مشكل ديگري كه در تعريف منفي از اوقات فراغت به وجود مي آيد، نقش عملكردي آن است. اگر انسان دارندة نقش هاي اجتماعي متفاوت در نظر گرفته شود، در نتيجه اوقات فراغت به عنوان رهايي از اين نقش ها ديده مي شود. اين نكته را اروين شويش[9] (1972) جامعه شناس آلماني به صورت زير بيان مي كند(113).
نوع فعاليت مشخص كنندة اوقات فراغت نيست، بلكه ارتباط اين فعاليت با نقش عملكردي هر شخص تعيين كنندة اين موضوع است. به عبارت ديگر، فعاليت در اوقات فراغت شامل کارهايي است كه از نظر نقش عملكردي ضروري تشخيص داده نمي شوند. شويش، اوقات فراغت را
طبقه بندي كمي از نظر زمان يا مجموعه اي از فعاليت ها به حساب نمي آورد، بلكه آن را پديده اي
مي داند كه موجب تمايز آن از كار و اجبارهايي كه به علت نقش هاي عملكردي هر شخص وجود دارد مي شوند(همان).
درتعريف هاي منفي از اوقات فراغت چهار نكته مهم را بايد لحاظ کرد:
1- اوقات فراغت و کار، مرز زماني وجود دارد؛
2- اوقات فراغت نسبت به كار حالت تشريفاتي دارد؛
3- اوقات فراغت را بايد به عنوان مجموعه اي از فعاليت ها در نظر گرفت، در حالي كه مرزبندي مشخصي بين كار و اوقات فراغت وجود نداشته باشد؛
4- اوقات فراغت را بايد با توجه به نقش هاي عملكردي شخصي در نظر گرفت(107).
تعريف هاي منفي از اوقات فراغت، به علت صنعتي شدن جوامع و در نتيجه ارزش دادن بسيار زياد به كار به وجود آمده اند، همان طور كه پيشتر نيز اشاره شد، دو اصطلاح كار و اوقات فراغت، به
گونه اي روزافزون از هم فاصله مي گيرند و داراي نقش معين تري مي شوند. از آن گذشته اوقات فراغت به عنوان پديده اي مستقل و مهم در زندگي انسان، تکامل يافته است. با استفاده از تعاريف منفي اوقات فراغت نمي توان يك نظرية قابل اتكا دربارة اوقات فراغت ارائه کرد. ما با نظريه هايي كه شويش از اوقات فراغت بيان كرد، تحولي مثبت در تعريف اوقات فراغت به وجود آمد نظريه پردازاني كه در ادامه از آنها صحبت خواهيم كرد، تعريف هايي از اوقات فراغت ارائه داده اند كه با مقتضيات امروزي سازگارترند.
2-1-2- تعريف هاي مثبت
در تعريف هاي مثبت از اوقات فراغت بيشتر براي تعيين محتواي اوقات فراغت كوشش شده است. در اين تعريف ها، اگر چه تأثير فعاليت هاي اجباري از نظر دور نمي ماند، اما سعي بر اين است كه اوقات فراغت به عنوان يك اصل يا پديده اي مستقل از كار ديده شود. در اين تعريف ها، اوقات فراغت فقط در رابطه با كار ديده نمي شود، بلكه باتوجه به عملكردش نسبت به شخص يا اجتماع مورد توجه قرار مي گيرد(25). در تعريف هاي مثبت، ديگر بر كميت اوقات فراغت بلكه بيشتر سعي بر درك شخصي انسان مورد نظر است. براي مثال تعريف هايي كه صاحب نظراتي مانند هارتموت لودتكه[10] (1972)، هربرت وبر[11] (1993)، ولفگانگ نارشتت[12] (1992)، هورست و اوپاشووسكي[13] (1976)، نوربرت الياس[14] (1990) و جان كلي[15] (1982) درباره اوقات فراغت
داشته اند، بسيار اهميت دارند.
هارتموت لودتكه در تعريف خود به ديدگاه هاي شويش دربارة نقش هاي عملكردي توجه زيادي داشت و آنها را با اصل دلخواه بودن فعاليت دراوقات فراغت تركيب کرده است. به نظر او، اوقات فراغت ساختاري كاملا" مستقل دارد و بخشي مهم از زندگي انسان هاست كه داراي پويايي خاصي است و هيچ وابستگي اي كار ندارد. اوقات فراغت فضايي است كه شخص در آن خود را بيان و با محيط اطراف خود ارتباط برقرار مي کند و از آن تجربه به دست مي آورد، به نحوي كه شخصيتش به ويژه از نظر عقلاني تكامل مي يابد(83).
هربرت وبر، به عنوان يك صاحب نظر تعليم و تربيت معتقد است كه اوقات فراغت بايد نيازهاي دروني انسان را برآورده کند و او را از قيد و بندها رها سازد. انسان در اوقات فراغت، از تعيين نوع فعاليتش توسط ديگران آزاد است كه اين موجب تمايز آن از كار مي شود. به نحوي كه انسان به معناي واقعي كلمه، آن گونه كه مايل است رفتار مي كند(130).
ولفگانگ نارشتت نيز مانند وبر معتقد است اوقات فراغت، زمان آزادي فرد است. از ديد او، اوقات فراغت در اصل، زمان آزادي كامل شخص است تا بتواند تمامي خواسته هاي خود را بدون كوچك ترين اجباري تحقق بخشد. او مي گويد: اوقات فراغت، فضايي مستقل است، فضايي كه در مقابل فضاي كار قراردارد(94).
نارشتت، اصطلاح اوقات فراغت را به اصطلاح آزادي ارتباط مي دهد. او اوقات فراغت را از هرگونه اجبار و تأثيرگذاري ديگران به دور مي داند. در تعريف او، اگرچه نكته هاي مثبت ديده
مي شود اما به دليل اينكه او واژه كار را با تأثير گذاري بيگانگان عوض كرده، تعريف منفي نيز وجود دارد.
اوياشوسكي در آلمان، بزرگ ترين نظريه پردازي است كه تعريفي مثبت از اوقات فراغت دارد. او مايل است اوقات فراغت را از انحصار كار خارج کند و معتقد است تقسيم بندي زندگي انسان ها به دو بخش كار و فراغت، يك تقسيم بندي مصنوعي است، زيرا در آن به زمينة هايي از قبيل خانواده، فرهنگ، مدرسه و ارتباطات اجتماعي توجهي نشده است. به اعتقاد او اوقات فراغت تنها منحصر به افرادي كه كار مي كنند نيست، بلكه براي همة اقشار جامعه ضروري است. بنابراين او از سه زمان متفاوت صحبت مي كند (99).
1- زمان در اختيار كه مي توان به طور شخصي و بدون اجبار از طرف ديگران، تصميم گرفت و آن را تقسيم بندي كرد (وقت آزاد، خصوصيت بارز: تصميم گيري شخصي)
2- زمان مسئوليت ها و وظيفه ها(وقت درگير، خصوصيت بارز: تصميم گيري با هدف)
3- زمان از قبل تعيين شده توسط ديگران و وابسته (وقت وابسته، خصوصيت بارز: تعيين توسط ديگران)
وقت وابسته، زماني است كه شخص مجبور به انجام كاري در فضا و محدوده اي از قبل تعيين شده توسط ديگران است. اما وقت درگير زماني است كه شخص به فعاليت خاصي مي پردازد كه از نظر خانوادگي، شغلي، اجتماعي و ... به آنها وابسته است. اما زمان در اختيار زماني است كه شخص به صورت كاملا" آزاد و به تشخيص خود آن را تقسيم مي كند و به فعاليتي مطابق ميل خود بپردازد(همان).
زمان در اختيار، از يك سو موقعيتي را ايجاد مي كند كه شخص از همة نيازهاي فيزيولوژيكي، اقتصادي، اجتماعي و اجبارهاي طبيعي رها مي شود و از طرف ديگر امكان انتخاب آزاد و
تصميم گيري شخصي را فراهم مي كند. بنابراين به نظر اپاشوسكي اوقات فراغت به طور کامل به ديدگاه ها و انگيزه هاي شخصي وابسته است (همان).
او در سال هاي بعد (1994) نظرية خود را تكميل كرده و اظهار داشت اوقات فراغت چارچوبي را تشكيل مي دهد كه نمي توان تنها تعدادي از فعاليت ها را در آن نام برد. به باور او، نمي توان بسياري از فعاليت ها را به صورت كاملا" واضح در قالب اوقات فراغت گنجاند. براي مثال سرگرم شدن يك مادر خانه دار با فرزندانش، براي مادر يك وظيفه است، اما براي پدري كه شاغل است تفريح يا گذراندن اوقات فراغت به حساب مي آيد. خواندن رمان براي يك شخص سرگرم كننده و براي شخص ديگري مشقت بار است. در نتيجه اوقات فراغت جنبه اي كاملا" شخصي دارد(100).
نوربرت الياس نيز تعريف مثبتي از اوقات فراغت ارائه داده است. به نظر او در تعريف اوقات فراغت جنبه هاي مختلفي مانند كارهاي ضروري و فعاليت هاي لذت بخش وجوددارد. اين موارد گاهي چنان درهم تنيده مي شوند كه مرزبندي آنها به آساني امكان پذير نيست(48).
الياس اوقات فراغت را به صورت زير طبقه بندي کرده است:
1. اوقات فراغتي که به صورت عادت در آمده است.
الف ـ برطرف کردن نيازهاي طبيعي (فيزيولوژيكي)؛
ب ـ انجام امور روزانه و رسيدگي به خانواده.
2. اوقات فراغت غريزي و اجتماعي
در اين بخش فعاليت هايي انجام مي شوند كه نيازهاي شخصيتي، اجتماعي و آموزشي را برطرف مي کنند.
الف ـ كارهاي خصوصي غير شغلي كه نفع آنها به ديگران مي رسد؛
ب ـ كارهاي خصوصي غير شغلي كه كم و بيش مشكل هستند و نفع آنها كمتر به يكايك افراد مي رسد؛
ج ـ فعاليت هايي شبيه به فعاليت هاي «ب»، اما آسان تر؛
د ـ فعاليت هايي شبيه به فعاليت هاي «ب» که بيشتر جنبة اجتماعي و هيجاني دارند؛
ﻫ ـ فعاليت هاي مذهبي؛
و ـ فعاليت هاي اجتماعي و آموزشي كه داوطلبانه انجام مي شوند، از نظر اجتماعي كمتر كنترل شده اند و شدت آنها متفاوت است.
3. اوقات فراغت به عنوان تفريح و سرگرمي
الف ـ فعاليت هايي كه بيشتر جنبه سرگرم كنندگي دارند؛
ب ـ فعاليت هايي كه در قالب بازي انجام مي شوند.
ج ـ فعاليت هاي آزاد چند جانبه لذت بخش (همان).
به اين ترتيب مي بينيم كه الياس اوقات فراغت را به طور كلي، مثبت تعريف كرده است، زيرا توجه او بيشتر به انسان و آزادي عمل او در انتخاب نوع فعاليت است.
جان كلي برخلاف الياس اعتقادي به طبقه بندي اوقات فراغت ندارد. او اوقات فراغت را در يك جملة ساده اين گونه تعريف کرده است: « اوقات فراغت فعاليتي است كه شخص به طور داوطلبانه و با ميل خود انتخاب مي كند» (73).
به نظر او براي درك بهتر معناي اوقات فراغت، بايد پديدة اوقات فراغت را از ديدگاه هاي مختلف و با توجه به نظريه هاي گوناگون مورد توجه قرارداد. براي او، اوقات فراغت موقعيت «بودن» نيست، بلكه موقعيت «شدن» است كه به اين ترتيب با نگاه به آينده امكان پذير مي شود، تا با نگاه به زمان، مكان، فرم يا نتيجه. او مخالف نگاه ساكن به پديدة اوقات فراغت بوده و معتقد است نگاه چند جانبه به اوقات فراغت اهميت بيشتري دارد. نظرية كلي دربارة اوقات فراغت از مرزبندي كمي با كار بسيار فراتر مي رود و تاثير كيفي اوقات فراغت، اصل قرارمي گيرند (همان).
در مجموع مي توان گفت تعريف هاي مثبت از اوقات فراغت بيش از تعريف هاي منفي با شرايط اجتماعي امروز همخواني دارند. امروزه اوقات فراغت متضاد كار توليدي نيست و به هيچ وجه صحيح نيست كه كار و اوقات فراغت را مقابل هم قرارداد. شايد كوتاه ترين تعريف اخلاقي كه از زمان آزاد و فراغت مي توان بيان كرد اين باشد: «محدودة زماني را كه انسان در آن مي تواند بگويد، من اينجا انسان هستم، اينجا اجازه دارم انسان باشم».(59).
2-2- نظريه هايي رابطة بين كار و اوقات فراغت
اگر چه امروزه، كار و اوقات فراغت در مقابل هم قرارداده نمي شوند، اما مفيد است كه رابطة بين آنها را از نظر دانشمندان و صاحب نظران مختلف مورد بررسي نقادانه قراردهيم. از زمان هاي بسيار دور (1933)، هنگامي كه پال لا زارسفلد[16] و هانس زيزل[17] براي اولين بار پژوهش هايي در زمينة تأثير بيكاري بر زندگي انسان ها و نحوة گذراندن اوقات فراغت او انجام دادند، تا امروزه، همواره اين مسئله اهميت داشته كه چه رابطه اي بين كار و اوقات فراغت وجود دارد. در اين زمينة نظريه هاي مختلف و گاه متضادي به وجود آمده اند.
توكارسكي و اشميت (1985) اين نظريه ها را به صورت زير طبقه بندي كرده اند(122):
نظرية انرژي اضافي[18] : آن قسمت از انرژي كه در هنگام كار مورد نياز نيست، در اوقات فراغت مصرف مي شود.
نظرية استراحت[19] : عملكرد اصلي اوقات فراغت، استراحت پس از كار است.
نظرية تخلية هيجان ها[20] : هيجان هاي انباشته شدة زمان كار و انقباض هاي رواني آن در اوقات فراغت تخليه مي شود.
نظريةجبران[21] : اوقات فراغت، امكان جبران اجبارها، سرخوردگي ها، نواقص و كمبودهايي را كه در هنگام كار به وجود مي آيند، فراهم مي كند.
نظرية تضاد[22] : اوقات فراغت در تضاد كامل با كار است.
نظرية تشابه[23] : كار و اوقات فراغت زمينة هاي مشابهي هستند كه چارچوب هاي مشابه نيز دارند.
نظرية كاهش[24] : كمبود تجربيات شخصي در زمينة كار موجب مي شود كه فعاليت هاي اوقات فراغت نيز دچار نقصان شوند.
نظرية عموميت[25] : عادت ها و رفتارهاي فراگرفته شده در هنگام كار، در زمان فراغت نيز ادامه پيدا
مي كنند.
نظرية استقلال[26] : بين كار و اوقات فراغت به جز ارتباط زماني، رابطة ديگري وجود ندارد.
اين فهرست را مي توان به صورت دلخواه ادامه داد، زيرا هر صاحب نظري كه در زمينة رابطة كار با اوقات فراغت پژوهش كرده است، نظريه اي جديد بيان کرده است. تاكنون هيچ نظرية عمومي دربارة رابطه كار و اوقات فراغت ديده نشده كه توانسته باشد نتايج تمامي تحقيقات را در خود بگنجاند. در عصر حاضر نبود نظريه اي جامع از بزرگ ترين مشكلات در زمينة تحقيقات اوقات فراغت است.
توكارسكي و اشميت تلاش كرده اند مدل بالا را در سه نظرية خلاصه كنند. نظرية تضاد، نظرية تشابه و نظرية استقلال. بنابراين كار و اوقات فراغت يا در تقابل كامل با يكديگرند، يا در هر دو زمينة به هم شباهت دارند و يا هيچ ارتباطي با يكديگر ندارند(همان).
اين تقسيم بندي در زمينة رابطه بين كار و اوقات فراغت بسيار ساده انگارانه است. همزمان با اين نظريه هابرماس[27] (1988) تقسيم بندي ديگري را پايه گذاري كرد که موجب متنوع و بارور شدن اين مباحث شد. بر پاية مدل او، رابطه بين كار و اوقات فراغت از نظر عملكردي كلي تر است. او بين عملكرد تجديد قوا، عملكرد رفع خستگي و عملكرد تكامل شخصيتي تفاوت قائل شده است(58).
3-2- اوقات فراغت، زماني براي تجديد قوا
به عقيدة هابرماس اين نظريه كه اوقات فراغت، زماني براي تجديد قواست، مربوط به اوايل دوران صنعتي شدن است در آن زمان، ساعات كاري به قدري طولاني بود كه اوقات فراغت تنها براي تجديد قواي (بازسازي) فيزيكي مورد استفاده قرار مي گرفت. امروزه زمان كار به اندازه اي كاهش پيدا كرده و شرايط كار به قدري قابل تحمل شده كه زمان فراغت تنها براي تجديد قوا و آماده شدن براي كار دوباره مطرح نيست. اگر اوقات فراغت تنها براي تجديد قوا و در ارتباط با كار سنجيده شود، ديگر مفهوم مستقلي نخواهد داشت و جنبه اي حاشيه اي خواهد يافت. امروزه در اثر تغييرات زياد صنعتي، نحوة كار دچار تحولات زيادي شده و اوقات فراغت عملكرد خود به عنوان زماني براي تجديد قوا را از دست داده و عملكرد مهم تري پيدا كرده است.
4-2- اوقات فراغت، زماني براي رفع خستگي
اينكه اوقات فراغت موجب رفع خستگي ناشي از فشارهاي كاري مي شود از آنجا سرچشمه
مي گيرد كه انسان در اثر كارهاي روزمره هم از نظر فيزيكي (جسماني) و هم از نظر رواني خسته
مي شوند. طبق اين نظريه، انسان در اوقات فراغت به فعاليت هايي مي پردازد كه موجب رفع خستگي از كارهاي روزمره مي شوند. اوقات فراغت بايد خلأها هارا پر كند و تنش ها را كاهش دهد. در زمان اوقات فراغت، انسان همة چيزهايي را كه با كار ارتباط دارد، فراموش مي كند و مي خواهد بين كار و زندگي مرزي ترسيم كند(54).
براساس اين نظريه، شخصيت اصلي انسان در اوقات فراغت تجلي پيدا مي كند. كار ضرورتي است كه از روي اجبار صورت مي گيرد و ممكن است به هيچ وجه موجب تكامل شخصيتي انسان نشود. در صورتي كه انسان در اوقات فراغت تكامل شخصيتي پيدا مي كند. اين نظريه دو امكان را به وجود مي آورد. از يك طرف اين برداشت پديد مي آيد كه رفتار انسان در اوقات فراغت منفعلانه[28] است و هيچ فايده اي ندارد و از ديگر سو، زماني كه كار كاملا" يكطرفه و كسل كننده باشد و انسان را ارضا نكند، اوقات فراغت مي تواند جايگزين آن در ارضاي نيازهاي شخصيتي شود. به هرحال، هريك از اين دو امكان را که در نظر بگيريم اوقات فراغت در رابطه با كار ديده مي شود و به عبارت ديگر كار براساس اين نظريه بر اوقات فراغت نيز تأثير مي گذارد(همان).
به عقيدة هابرماس بعضي از فعاليت هايي كه امروزه به عنوان فعاليت هاي مربوط به اوقات فراغت انجام مي شوند. به علت اينكه كم كم شكل حرفه اي به خود گرفته اند، از جنبة اوقات فراغت خارج شده اند. او از جملة اين فعاليت ها، به بازي و ورزش اشاره مي كند و مي گويد: «وقتي كه آزمايش هاي پزشكي بايد مشخص كنند كه چه ورزشكاري قهرمان مي شود، يا هنگامي كه ورزشكاري بايد به اندازه زمان كاري تمرين كند به طوري که اين تمرين موجب دو برابر شدن زمان كاري او مي شود، ديگر نمي توان انتظار داشت اوقات فراغت موجب رشد شخصيت شود و نيازهاي فردي او را برطرف کند شود (58).
5-2 اوقات فراغت براي تكامل شخصيت
عملكرد تكاملي اوقات فراغت ناشي از ادامة فعاليت هاي كاري انسان ها در اوقات فراغت است. اين فعاليت ها بدون اجبار و تعيين تكليف از سوي ديگران انجام مي شوند، مانند كارهاي فني كه افراد در خانه انجام مي دهند يا كارهاي جنبي كه به ميل خود افراد انجام مي شود. بنابراين دانستني ها و توانايي هايي كه او در كار خود پيدا كرده است در اوقات فراغت به كمك او مي آيند و شخص آنها را با ميل و رغبت و تحت رهبري خود به کار مي گيرد(125).
انتقادي كه نسبت به تقسيم بندي هابرماس وجود دارد، بر اساس سه نكته است. نخست اينكه ممكن است شاغل بودن، امري منفي تلقي شده و تمامي هدف زندگي در اوقات فراغت ديده شود و به اين ترتيب براي اوقات فراغت بيش از حد لازم ارزش داده شود. دوم اينكه نمي توان انسان را به دو قسمت انسان كاري و انسان اوقات فراغت تقسيم كرد كه مشكلات يك نيمه به وسيلة نيمة ديگر برطرف شود. سوم اينكه اوقات فراغت تنها نقش برطرف كننده کاستي و كمبودهايي كه در زندگي كاري به وجود مي آيند را به عهده دارد(54).
6-2- اوقات فراغت به عنوان پديده اي مستقل در زندگي
نظرية استقلال اوقات فراغت به اين معناست كه اوقات فراغت به عنوان پديده اي كاملا" مستقل و بدون عملكردي جبراني، تكاملي و استراحتي در زندگي كه هيچ وابستگي اي به كار ندارد ديده
مي شود. البته با توجه به انساني تر شدن شرايط كار و نيز كاهش زمان كار، زمان فراغت به نوعي افزايش يافته است كه در آن نيازي به تجديد قوا، استراحت يا چيز ديگري نيست. اين نظريه نيز اين خطر را در پي دارد كه ممکن است كار فقط به عنوان منبع كسب درآمد ديده شده و از ارزش آن کاسته شود و از طرف ديگر، تنها، هدف زندگي، در لذت جويي از اوقات فراغت دانسته شود (104).
هدف اين است كه اوقات فراغت تنها در رابطه با كار ديده نشود. براي درك بهتر بايد بگوييم كه اگر اوقات فراغت را فقط با توجه به كار و شغل ببينيم، خانم هاي خانه دار كه شاغل نيستند و نيز
دانش آموزاني كه به هيچ شغلي نمي پردازند، اوقات فراغت ندارند (125). بنابراين نتيجه مي گيريم كه اوقات فراغت بايد به عنوان يك پديده اي مستقل مورد توجه قرارگيرد.
در پايان اين بحث نظرية ديگري را كه در آن به جاي پرداختن به رابطة كار و اوقات فراغت، به خصوصيات هر يك از آنها اشاره دارد ،مطرح مي سازيم.
كار و فعاليت شغلي، تنها قسمتي از زندگي روزانه انسان را تشكيل مي دهد كه همراه با ديگر
زمينه هاي زندگي مانند خانواده، محيط آموزشي، دوستان و آشنايان، فرهنگ، طبيعت، محيط زيست و... يك مجموعه را تشكيل مي دهد به اين ترتيب؛
v واحد زندگي را تنها به صورت غير طبيعي مي توان به دنياي كار و دنياي اوقات فراغت تقسيم کرد.
v به جاي آن بهتر است خصوصيات هر يك از زمان ها- كه كم و بيش باهم اختلاف دارند- را با يكديگر مقايسه كرد و از هم تميز داد.
جدول 1-1 تقسيم بندي زمان ها و خصوصيت هر يك از آنها
|
خصوصيت |
زمان تعيين شده |
زمان وظايف |
زمان در اختيار |
|
تشريح |
زمان وابسته، توسط ديگران برنامه ريزي شده و غير آزاد |
زمان انجام وظايف و تكاليف شخصي، خانوادگي و اجتماعي |
زمان در اختيار و قابل تقسيم با ميل شخص و انجام فعاليت هاي دلخواه |
|
خصوصيت بارز |
تعيين توسط ديگران |
تعيين به خاطر هدف |
تعيين به وسيله خود |
|
شخص ... |
... مجبور به انجام فعاليتي است كه انجام آن از قبل از نظر مكاني، زماني و محتوايي مشخص شده است |
... احساس مي كند كه بايد آن فعاليت را انجام دهد يا از نظر شغلي، خانوادگي يا اجتماعي نسبت به انجام آن تعلق خاطر دارد |
... آزادي عمل، حق انتخاب و تعيين زمان انجام دارد |
|
نمونه ها |
فعاليت هاي شغلي، وظايف مختلف خانوادگي و يا وظايف كاملا" اجباري ديني |
همكاري داوطلبانه در شوراي محل، باشگاه ورزشي، |
اوقات فراغت كامل |
جدول 2-1 تعريف هاي مختلف از اوقات فراغت
|
تعريف منفي از اوقات فراغت : |
اوقات فراغت = هر فعاليتي در تضاد با كار |
|
تعريف مثبت از اوقات فراغت : |
اوقات فراغت = زمان در اختيار |
|
تعريف مسئله دار از اوقات فراغت : |
اوقات فراغت = زماني كه امكان انجام فعاليت هاي آزاد وجوددارد |
|
تعريف كاربردي از اوقات فراغت : |
اوقات فراغت = زمان انجام فعاليت هاي واقعا" آزاد |
بنابراين اگر زمان در اختيار را اوقات فراغت بناميم، اين زمان زماني است كه انسان در آن به
فعاليت هايي مي پردازد كه تفريحي و لذت بخش اند و موجب خشنودي او مي شود. اين فعاليت ها ممكن است :
v به صورت انفرادي باشند؛
v با يك يار انجام پذيرند؛
v در گروه هاي كوچك اجرا شوند؛
v در گروه هاي بزرگ و در اجتماع صورت گيرند؛.
v فعاليت در راستاي يك امر ويژه اي باشند.
به طور کلي مي توان كاربردهاي زير را براي اوقات فراغت بيان كرد.
الف) استراحت؛
ب) تفريح و سرگرمي؛
ج) آشکار شدن خلاقيت ها و پرورش آنها؛
د) مشاركت هاي اجتماعي.
3- نظر اسلام دربارة اوقات فراغت و نحوة گذراندن آن
براساس آموزه هاي اسلام، ميل به تفريح يكي از نيازهاي طبيعي است كه با سرشت انسان آميخته شده و از آغاز تا پايان زندگي همواره وجود دارد، به طوري که در دوران كودكي به شكل بازي هاي كودكانه انجام مي شود و در بزرگسالي به اعتبار تفاوت شرايط اجتماعي و خانوادگي به اشكال گوناگون تحقق مي پذيرد. همچنين به همان اندازه كه انسان به انجام امور عبادي و مادي دعوت شده، در مورد توجه به اوقات فراغت نيز به وي توصيه هايي شده است. بنابراين توجه به اوقات فراغت از موارد خاصي است كه هر مسلمان ملزم است نسبت به آن بي اعتنا نباشد و نهايت بهرة روحي و معنوي را از آن برگيرد(9). البته اسلام به جهت گيري هاي عملي انسان تأكيد دارد و وي را مكلف مي كند تا نسبت به گذراندن اوقات فراغتش احساس مسئوليت كند. از همه مهم تر آنكه انسان را موظف به اطاعت و عبادت کرده است. به طور كلي نظر اسلام در مورد پديده اوقات فراغت در موارد زير خلاصه مي شود:
الف) احكام و دستورهاي اسلام در برنامه هاي تعليماتي، به گونه اي است كه ميل به لذت را به تعديل سوق مي دهد و آن را با مقياس مصلحت و سلامت روح و روان اندازه گيري مي کند؛
ب) از نظر اسلام، تنها ايمان به خدا و روز جزاست كه ضمير انسان را شاد مي كند و او را از وابستگي هاي اين دنيا رها مي سازد. بنابراين مؤمن بهترين فراغت را زماني مي داند كه به عبادت
مي پردازد.
ج) سياستمداران و كارگزاران مغرض شرق يا غرب معتقدند كه افراد در زمان فراغت ، بايد هم از هر نوع قيد و بند اجتماعي، دنيوي و ... و هم از تأثير هر گونه ايدئولوژي به دور باشند، در حالي كه در دين اسلام اين بينش يعني داشتن اوقات فراغت به مفهوم رها و آزاد از بار ايدئولوژي و عقيده سخني عبث است. بنابراين انسان خداشناس حتي در اوقات فراغت نيز نبايد جهت گيري الهي خود را كنار بگذارد. هرچند بخشي از اوقات فراغت صرف لذت جويي مي شود، اما در اين مورد نيز نيت الهي متضمن جهت گيري الهي گذران اوقات فراغت است (23).
پيامبر اكرم (ص) و ائمة اطهار (عليهم السلام) نيز دربارة اوقات فراغت سخنان و رهنمودهايي ارائه کرده اند پيامبر اكرم (ص) درمورد چگونگي گذراندن اوقات فراغت چنين مي فرمايند:
«مؤمن نيرومند، بهتر و محبوب تر از مؤمن ناتوان است» و براي جلب توجه مسلمانان بدن را شخصيتي مستقل و صاحب حق قرارداده اند و مي فرمايند: «بدن تو به تو حقي دارد كه بايد آن را ادا كني». همچنين در حديثي از پيامبر اكرم (ص) آمده است: «بيشتر مردم در دو خصلت دچار گمراهي و ضلالت هستند. يكي در مورد سلامت و صحت و ديگري در مورد فراغت. حضرت علي (ع) هم در مورد اوقات فراغت و ضرورت توجه انسان به آن سفارش کرده است، چنانكه به اباذر مي فرمايد: اي اباذر، پندهاي مرا نگهداري كن تا در جهان سعادتمند شوي." اي اباذر بسياري از مردم درمورد دو نعمت مغبون هستند و از آن قدرداني نمي كنند. آن دو تندرستي و فراغت است". ايشان در جاي ديگري مي فرمايند: ”تندرستي، نيرو،آسايش خاطر ، شادكامي و نشاط را فراموش مكن و با استفاده از اين پنج نعمت بزرگ آخرت را طلب كن“ (28).
امام رضا (ع) فرموده اند: «كوشش كنيد اوقات شما چهار قسمت باشد، قسمتي براي عبادت و خلوت با خدا، قسمتي براي تأمين معاش، قسمتي براي آميزش و مصاحبت با برادران مورد اعتماد و كساني كه شما را به عيوبتان واقف مي سازد. و در باطن نسبت به شما خلوص و صفا دارند و قسمتي را نيز به تفريحات و لذايذ خود اختصاص دهيد و از مسرت و نشاط ساعات تفريح، نيروي انجام وظايف و ساعات ديگر را تأمين كنيد»(1).
نگاه متفكران و انديشمندان اسلامي نيز نسبت به فعاليت هاي اوقات فراغت نگاهي آزاد انديشانه و متعالي است. از ديدگاه اسلام، اوقات فراغت در كنار اوقات كار قراردارد و فرصتي است كه بايد از آن براي پاسخ دادن به حس كمال جويي انسان بهره برداري كرد. در اين زمينة به طور كلي مي توان چنين گفت: در عين حال كه اوقات فراغت در رفع خستگي و تفريح و سرگرمي تأثيري غيرقابل انكار دارد ، اما توجه به كاركرد ديگر آن كه رشد و شكوفايي شخصيت است اهميت ويژه اي دارد (همان).
در نظام مبتني بر ارزش هاي ديني، كار و فعاليت اقتصادي در واقع مقدس و در حد عبادت باري تعالي است. در چنين نظامي انسان با كار بيگانه نيست و از اين رو نمي توان گفت كه فراغت به معني خلاص شدن از كار است. بنابراين رويكرد نظام هاي الهي به فراغت از پايه و اساس، با آنچه كه در بسياري از جوامع صنعتي که متأسفانه در بين عده اي از مردم ما نيز رايج شده است كاملا" متفاوت است (همان).
امروزه بيشتر فعاليت هاي فراغتي مردم جوامع صنعتي و به ويژه جوانان، فاقد هرگونه پشتوانه عقلاني و جنبه هاي سازندة فكري است. همان طور كه پيشتر توضيح داده شد، ساعات شبانه روز انسان به سه قسمت تقسيم مي شود: وقت كار، وقت تأمين نيازهاي فيزيولوژيك و وقت آزاد. در وقت آزاد انسان مي تواند به اموري كه مورد علاقه و اشتياق اوست بپردازد. اما اين فرض يعني انجام هر کار براي ارضاي تمايلات دروني كه خارج از هرگونه قيد و شرطي بوده و در آن مسائل معنوي و اخلاقي مدنظر نباشد، از نظر انديشمندان اسلامي مذموم و غيرقابل قبول است. از ميان متفكراني كه درباره اوقات فراغت نظر داده اند، مي توان از خواجه نصيرالدين طوسي نام برد. او معتقد است: براي آموختن فن و حرفه اي كه آغازش در حدود 13 سالگي و بعد از اين است ، ورزش و حداقل استراحت فعال لازم است. يعني حركت بدني و فعاليتي حتي مختصر كه موجب رفع كسالت حاصل از تعليم شود و خستگي ذهني ناشي از فشار فكري و توجه بيش از حد را مرتفع کند(همان).
شيخ الرئيس ابوعلي سينا درمورد اهميت ورزش و تفريحات سالم مي گويد: كسي كه به تمرينات بدني مي پردازد به هيچ درماني نياز ندارد، درمان او در جنبش و حركت است(همان).
امام خميني (ره) در مورد نياز به ورزش و ورزشكار فرمودند: مملكت ما همين طور كه به علما و دانشمندان احتياج دارد، به قدرت شما ورزشكاران هم نياز دارد(همان).
مرحوم دكتر رجبعلي مظلومي كه نقش بسيار مهمي در تبيين موضوع هاي نو در زمينة اصول و فلسفة تربيت بدني و مسائل تربيتي ورزش در تعليم و تربيت جامعه اسلامي داشته است، در مورد اوقات فراغت و نحوة گذراندن آن نكاتي را متذكر شده و چنين گفته است:
نكتة اول: تفريح كلمه اي مناسب است براي پركردن اوقات فراغت اما بدان معنا كه:
دل را فرح و نشاط بخشد، روح و روحيه را آماده اقبال به صفاها، پاكي ها، درستي ها و خيرها سازد، نفس را رسم آزادگي بخشد و وجود را درخط فطرت سالم قراردهد. تفريح نه به معناي گذراندن بيهوده و نه مشغوليت صرف، بلكه خستگي ها را كنارزدن و استعدادها را به كارداشتن و تنبلي ها را كنار گذاشتن و حركت لايق زندگي را تداوم بخشيدن و با آزادي، متن وجود را به آموزش هاي معنوي رسانيدن و بالاخره شخصيت انسان را مايه ور ساختن، است. بنابراين ضروري است كه دربارة اوقات فراغت و چگونگي گذراندن آن كاملا" حساس بوده و تحقيق كنيم و نتايج را به كار گرفته و نحوة گذراندن پرحاصل ترين را تبليغ نماييم.
نكتة دوم: چنانچه تفريح با ميل انسان مطابقت داشته باشد، با آزادي كامل صورت مي پذيرد. اما اگر با ميل نباشد دائما" احساس وابستگي تحميل خواهد شد و وابستگي و تحميل هم خرج زياد دارد.
اين گونه گذراندن اوقات فراغت بلاياي زيادي براي انسان و جامعه به وجود مي آورد.
نكته سوم: از وجود خفقان زدگي جامعه و بدآموزي ها و اثرات سوء بعضي عادات و رسم ها و تلقيات نبايد غافل بود. به اين خاطر بايد در درجة اول در راه تهذيب فرهنگي جامعه گام برداشت و به انسان ها آگاهي داد كه چه تفريحاتي از نظر عقلاني و انساني شايسته است تا آنها اوقات فراغت خود را آن گونه گذرانده و از آن لذت ببرند.
بي ترديد كه انسان خفقان زده يا بدفرهنگ تفريح ناپسند را مي پسندد، اما اين تمايل او ناسالم بوده و به هيچوجه نمي تواند معيار باشد بايد توجه داشت كه لذت هاي آني و زودگذر بدون در نظر گرفتن عواقب، نه تنها موجب تعالي انسان نمي شود، بلكه در ميان مدت و دراز مدت مشكلات عديده اي را نه تنها براي خود شخص بلكه براي جامعه به وجود مي آورد. لازمة احساس تفريح داشتن روحية آزاد است. مردم خفقان زده چون در درون جان امنيت ندارند، مدام دچار ترس و دلهره مي باشند به همين خاطر مرتب به دنبال تفريحي هستند كه آنها را از ترس و دلهره خلاص كرده و به آسودگي برساند. آنها تفريح را چنان مي پسندند كه گول زننده و منصرف كننده باشد. گويا
مي خواهند كه بازي، ورزش و تفريح نيز برايشان مخدر باشد و اين به هيچ وجه شايسته نيست، بلكه انحراف دهنده نيز خواهد بود. آنها از طريق گذراندن اوقات فراغت به اين نحو نه تنها هيچ نشاط و بهره اي نمي برند، بلكه همواره در رنج و زحمت هستند.
نكته چهارم: سعي، كوشش و اهتمام مسئولان، دست اندركاران و روشنفكران جامعه بايد همواره معطوف به اين نكته باشد كه براي افراد جامعه بهترين و سودمندترين تفريحات و امكانات گذراندن اوقات فراغت را فراهم ساخته و زمينة فرهنگي آن را فراهم سازند. اگر تفريحي را عده اي پسنديدند. اما مضرات و مشكلات فردي يا اجتماعي آنها تشخيص داده شد، بايد كوشش نمود از اشاعة آن جلوگيري شود.
4- تاريخچة اوقات فراغت از آغاز پيدايش انسان تا امروز
براي درك بهتر اصطلاح اوقات فراغت، نگاهي به تاريخچة اين پديده، سودمند است، زيرا به دليل تحقيقات علمي انجام شده، متوجه شده ايم كه آنچه ما امروزه تحت عنوان اوقات فراغت بيان مي كنيم، در طول تاريخ دستخوش تغيير و تحولات زيادي شده است. بررسي اهميت اوقات فراغت در طول تاريخ براي درك کنوني ما از اوقات فراغت، اهمّيت زيادي دارد.
در بررسي تاريخي اوقات فراغت نبايد اين اشتباه را مرتكب شويم كه برداشت امروزي از اوقات فراغت را به گذشته نسبت دهيم. بلكه بايد كوشش كنيم تا مفهوم اوقات فراغت را در هر دورة زماني بهتر درك كنيم. براي مثال آنچه را كه در يونان باستان به عنوان اوقات فراغت مطرح بود نمي توان با مفهوم اوقات فراغت امروزي قابل مقايسه دانست. زيرا شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كاملا" دگرگون شده است. از آن گذشته، خود مفهوم اوقات فراغت نيز در طول تاريخ پيوسته در حال تغيير بوده است.
تاريخچة اوقات فراغت از نظر اجتماعي بسيار گسترده بوده و كمتر مورد تحقيق قرارگرفته است. دليل عمدة اين کاستي اين است كه توجه انديشمندان و محققان بيشتر به وقايع سياسي معطوف است. تاريخ تمدن انسان، بيشتر بر روي قدرت ها و حكومت ها متمركز و از ديدگاه آنها ترسيم شده است. به اين دليل دربارة نحوة زندگي انسان ها از جمله اوقات فراغت آنها اطلاعات بسيار كم و ناقصي وجود دارد. از اواسط قرن بيستم پژوهش دربارة شرايط زندگي و نحوة گذران آغاز شد(70).
به دليل پيچيدگي تاريخ اوقات فراغت و نيز كمبود اطلاعات در اين زمينة، تنها مي توان مقاطع مهمي از قبيل يونان باستان، روم باستان و ايران پيش از اسلام را تحت عنوان هاي دوران باستان، قرون وسطي و نيز دوران بعد از انقلاب صنعتي تاکنون مورد بررسي قرارداد.
1-4- اوقات فراغت در دوران باستان
اوقات فراغت ويژة طبقه مرفه، كار و اوقات فراغت برنامه ريزي شده براي بردگان و طبقات فرودست
تمدن هاي دوران باستان سهم بزرگي در تكامل و پيشرفت فرهنگي در دوران هاي بعد داشته اند. براي درك اوقات فراغت امروزي توجه به اوقات فراغت مردم در تمدن هاي باستان حايز اهميت است، چرا كه همان شيوه ها تا قرون وسطي و حتي عصر حاضر جاري بوده است.
در دوران باستان جامعه داراي طبقات مختلفي بود. در بين اين طبقات، طبقة حاكم براي خود يك سري امتيازهاي ويژه اي از جمله اوقات فراغت قائل بوده و به منظور حفظ آن امتيازها براي خود و آيندگانشان، حتي به زور متوسل مي شدند نشانه هاي اين مسئله را در بيشتر جوامع پيشرفتة گذشته مي توان مشاهده کرد. فرهنگ هاي دوران باستان سهم بسزايي در تكامل و پيشرفت جوامع مغرب زمين داشتند. به همين دليل و به ويژه براي درك امروزي از اوقات فراغت، آشنايي با اين مفهوم در عهد باستان، داراي اهميت ويژه اي است. از طرف ديگر، برداشت از اوقات فراغت در عهد باستان داراي مشكلات و مسائل فراواني بود كه اين مسائل و مشكلات در جوامع امروزي نيز ديده مي شوند.
فلاسفه يونان باستان به مسئله اوقات فراغت توجه زيادي داشتند، زيرا آنها بهره گيري از اوقات فراغت را يكي از راه هاي حفظ همبستگي اجتماعي مي دانستند. ارسطو[29] يكي از معروف ترين فيلسوفان يونان است كه بيش از همه به مسئله اوقات فراغت پرداخته است. او در نوشته هاي خود از «زمان اضافي»، «زمان براي خود» و يا «زمان آرامش» صحبت كرده است(35).
وي در نوشته هايش اضافه كرده است كه «ما كار مي كنيم تا اوقات فراغت داشته باشيم، جنگ
مي كنيم تا در صلح زندگي كنيم».
جالب است كه يونانيان عهد باستان معتقد بودند اوقات فراغت و تفريح شرط اوليه و لازمة زندگي سعادتمند است. اين نظريه كه ما كار مي كنيم تا اوقات فراغت داشته باشيم، براي نسل امروز و به ويژه جوانان بسيار مدرن است. به هر حال يونانيان عهد باستان، عقيده داشتند زندگي انسان از دو بخش تشكيل شده است: بخش اول كه همراه با رنج و مشقت است و كار نام دارد و بخش دوم که اوقات فراغت است و در آن انسان به فعاليت هايي مي پردازد كه مطابق با اميال و خواست هاي خود اوست. آنها بر اين باور بودند که انسان تنها در اوقات فراغت مي تواند از نظر رواني به آرامش دست پيدا كند(46).
در يونان باستان كار در مقايسه با اوقات فراغت نقش منفي تري داشت و بيشتر وظيفة بردگان بود. بردگان و اقشار فرودست جامعه بايد كار مي كردند تا وسايل و امكانات تفريح طبقه حاكمان را فراهم سازند.
عقايد فليسوفان يونان به تدريج به روم باستان نيز انتقال پيدا كرد. در زبان لاتين (زبان مردم روم باستان) نيز همانند زبان يونان باستان، كلمة اوقات فراغت در مقابل كار استفاده مي شد. در روم باستان نيز مانند يونان باستان اوقات فراغت متعلق به افراد خاصي بود و دو عملكرد داشت. از يك طرف زماني به منظور آماده شدن براي انجام امور اداري و پست هاي دولتي به حساب مي آمد و از طرف ديگر به منظور استراحت و تفريح بود. اما آنچه اوقات فراغت در روم باستان را از اوقات فراغت در يونان باستان متمايز مي ساخت، اين بود كه در روم بر خلاف يونان علاوه بر طبقة اشراف، ديگر اقشار جامعه مانند كارگران، كشاورزان و كارمندان نيز مي توانستند اوقات فراغت داشته باشند. زيرا توليدات كشاورزان و كارگران در روم باستان به قدري بود كه براي امرارمعاش آنها بسنده
مي كرد و طبقه حاكمان اين خطر را احساس كرده بودند كه اگر اوقات فراغت آنها را به صورت صحيح برنامه ريزي و كنترل نكنند، منافعشان به خطر خواهد افتاد. به اين منظور سيرك ميامي را ساختند كه بيش از 385000 تماشاگر را در خود جاي مي داد. گذشته از آن استخرها و حمام هاي عمومي را براي مردم به وجود آوردند(107).
جامعة روم را مي توان اولين جامعه اي دانست كه اوقات فراغت سازماندهي شده را بنا نهاد.. براي مثال آنها پارك هاي بزرگ، سالن هاي عمومي و ورزشگاه هاي بزرگي را تأسيس کردند(همان).
طبقه حاكم علاوه بر اينها، به طور مرتب جشن ها و مراسم مختلفي را بر پا مي كردند تا از اين راه بتوانند نظام اجتماعي موجود را حفظ کنند. از اين رو مي توان گفت كه در روم باستان تنها طبيعت نبود كه كار كردن و زمان بيكاري را مشخص مي كرد، بلكه ساختار اجتماعي و حاكمان نيز از طريق سازماندهي، زمان كار و زمان فراغت را تعيين مي كردند(همان).
البته اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه در روم باستان، امكانات براي تفريح و گذران اوقات فراغت بــراي تمامي اقشار جامعه به يك اندازه نبود، بلكه اقشار فرادست جامعه از امكانات و مواهب بيشتري بهره مند بودند. البته مردم عادي نيز در آن زمان نسبت به اين بي عدالتي مخالفت چنداني به عمـل نمي آوردند، زيرا آن را سرنوشت خود و خواست خدايان مي دانستند(همان).
2-4- اوقات فراغت در قرون وسطي
در قرون وسطي، اروپا به طور تحت تأثير كامل فرهنگ مسيحيت قرار داشت و از اين رو اوقات فراغت ارزش بيشتري پيدا كرده بود. زيرا طبق فرامين دين مسيح، بايد كه بين زمان كار و زمان عبادت تفاوت قائل شد و ارزش را به زمان عبادت داد(46).
رهبران كليسا هدف اصلي زندگي را رهايي انسان مي دانستند. از نظر آنها، كار تأثير مستقيمي بر نجات روح انسان نداشت و از اين رو بي اهميت تلقي مي شد. اين بي اهميت شمردن كار تا اواخر قرون وسطي ادامه داشت عقيده بر اين بود كه كار روندي طبيعي براي گذران زندگي است و لزوما" نبايد همة افراد جامعه كار كنند. همچنين عقيده داشتند كه انسان تنها وقتي بايد كار كند كه هيچ امكان ديگري براي گذران زندگي خود نداشته باشد(74).
به هر حال اگر نظري اجمالي به شرايط اجتماعي قرون وسطي داشته باشيم، متوجه خواهيم شد كه همانند آنچه در عهد باستان بيان كرديم، اوقات فراغت اقشار مرفه جامعه در اين دوره نيز با استثمار افراد ضعيف امكان پذير بود. در اين دوره نيز جامعه به دو طبقة كارگران (كشاورزان) و حاكمان (اشراف و روحانيان) تقسيم شده بود و اگر چه عقايد كليسا و مسيحيت بر جوامع اروپايي حاكم بود اما طبقة مرفه از دسترنج طبقه توليد كننده (كشاورزان)، زندگي و جايگاه اجتماعي خود را حفظ
مي كردند. در اواخر قرون وسطي (قرن هاي سيزدهم تا پانزدهم) رابطة بين كار و اوقات فراغت تحت تأثير رنسانس در ايتاليا تغيير پيدا كرد. ديگر نظريه خدا و دنيا، استراحت و كار نكردن مطرح نبود، بلكه شناخت انسان و آموزش او در درجة اول اهميت قرارداشت. اما به هر حال بايد اذعان كرد كه تا اواخر قرون وسطي همانند دوران باستان، اوقات فراغت بيشتر مختص طبقة اشراف و حاكمان بود. محتوا و چارچوب اوقات فراغت طبقات پايين جامعه به صورت مستقيم يا غير مستقيم، از سوي كليسا يا حاكمان زميني مشخص مي شد(81).
3-4- شروع عصر جديد: ارزشمندتر شدن كار و كاهش ارزش اوقات فراغت
با شروع عصر جديد، يعني پايان قرون وسطي و حداكثر با آغاز صنعتي شدن جوامع غربي، رابطة بين كار و اوقات فراغت به صورت اساسي دچار تغيير و تحول شد. در اين دوره، اوقات فراغت بيش از پيش به عنوان زمان تلف شده به حساب آمده و از آن انتقاد مي شد و برخلاف آن كار به عنوان يك ارزش مطرح مي شد. بي گمان مهم ترين دليل اين تغيير نگرش را بايد در تغييراتي كه در
زمينه هاي اقتصادي، فني و فرهنگي به وجود آمده بود، جست و جو كرد. با شروع عصر جديد (پايان قرون وسطي) تحولات زيادي در زمينه هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نيز فكري و فلسفي به وجود آمد. براي نمونه مي توان گفت در زمينة كارهاي فني از قبيل توليد محصول، نوعي تكروي بين انسان ها رواج يافت كه بعدها نيز به صورت حس اعتماد به نفس جلوه كرد. استادكاران اگرچه به صورت انفرادي و با توجه به افكار شخصي خود كارهايي را ابداع مي كردند، اما گاه آثاري هنري خلق مي كردند كه سبب مي شد آوازة آنها به فراتر از شهر خودشان نيز برسد. افزايش كيفيت توليدات به تدريج با افزايش كميت محصولات همراه شد، كه اين امر خود موجب تغييراتي در زمينة زندگي روزمره انجاميد(95).
1-3-4- رنسانس، رويكرد به جهان مادي
تأثير فرهنگي رنسانس كه از كشور ايتاليا آغاز شد، نگاه به زندگي را در كشورهاي غربي تغيير داد. نگاه بسته به دنيا از بين رفت. نظم آسماني كه از طرف خدا، ملائك و روحانيان ترسيم شده بود و غيرقابل تغيير تصور مي شد، به تدريج با پيشرفت دانش انسان تغييرپذير جلوه كرد. يكي از اين تغييرات مهم در زمينة طبقات اجتماعي به وجود آمد. طبقة حاكم ديگر قدرت تسلط بر همة امور زندگي انسان ها را نداشت. موسيقي محلي، بازي هاي بومي و رويدادهاي مختلف ورزشي از جمله فعاليت هايي بود كه به تدريج در جوامع مختلف رواج يافت. جامعه شناساني كه در زمينة اوقات فراغت مردم قرون هفده و هجده ميلادي تحقيق كرده اند از پياده روي در طبيعت، ديد و بازديد، تجمع در كافه ها و انجام بازي هاي محلي به عنوان مواردي براي گذران اوقات فراغت انسان هاي عادي نام برده اند(94).
رويكرد به جهان مادي كه تحت تأثير فرهنگ رنسانس به وجود آمده بود و نيز تولد علوم جديد طبيعي، موجب شد تا يك طبقه به اصطلاح روشنفكر در جوامع غربي به وجود آيد. آنها براي خود نحوة زندگي طبقه اي خاصي را پايه گذاري کردند. اين طبقه در اوقات فراغت خود اين امكان را داشتند كه دربارة خود و جايگاهشان در جهان فكر كنند. شهروندان غربي حداكثر بعد از كانت كوشش کردند تا از حالت اعتنايي خارج شوند و به دنبال آزادي هاي فردي بروند(72).
از اين دوره به بعد، شهروندان عادي، اوقات فراغت خود را با گردهمايي در كافه ها يا مهماني هاي شبانه و گفت و گو درباره مسائل مختلف از جمله آزادي هاي مدني مي گذراندند(55).
اين تبادل افكار در بين شهروندان، سرانجام جنبة سياسي پيدا کرد و به انقلاب 1789 فرانسه منجر شد. و خواستة انقلابيون، آزادي، تساوي حقوق و منزلت شهروندي در عمل بود.
2-3-4- صنعتي شدن جوامع و پيشرفت هاي علمي صنعتي ـ بي ارزش شمردن اوقات فراغت به دليل صرفه جويي
از قرن هجدهم به بعد ميلادي و به ويژه در قرن نوزدهم، جوامع غربي هرچه بيشتر به سوي جوامعي با اقتصاد ليبرالي سوق پيدا كردند. آزادي كشاورزان در قرن هاي هجدهم و نوزدهم در زمينة كشاورزي، دگرگوني هاي بزرگي را موجب شد كه از آن جمله مي توان از، آزادي عمل هرچه بيشتر در انتخاب شغل نام برد. اين آزادي عمل، آزادي هاي ديگري را به دنبال داشت. همچنين با تحقق آزادي در توليد و مصرف، اقشار زيادي توانايي مالي پيدا كردند. به دنبال تغييرات قبلي، تحول ديگري به وجود آمد كه بي ترديد بر ميزان و نحوة گذراندن اوقات فراغت تاثير زيادي گذاشت و آن، جدا شدن محل زندگي و كار بود. تا آن زمان زندگي تمام افراد خانواده، در خانه و تحت حاكميت پدر خانواده بود. اما از آن پس، شرايط موجود تغيير يافت و افراد مي توانستند برخلاف گذشته بين كار و اوقات فراغت به صورت كاملا" شفاف مرزبندي قائل شوند. از اين زمان به بعد براي كار، حقوق و دستمزد در نظر گرفته شد. و براي اولين بار اصطلاح اوقات فراغت مطرح شد. با مشخص شدن شرايط كاري و دستمزد در قرارداد و در پي آن شناختن هر دو طرف قرارداد به عنوان شريكاني با حقوق برابر، به شخصيت انسان ها ارزش داده شد(55).
اما از طرف ديگر با پيشرفت روند صنعتي شدن، زمان كار به شدت افزايش يافت، زيرا صنايع و ماشين هايي كه هر روز تكامل بيشتري مي يافتند، نبايد لحظه اي خاموش مي ماندند. با شروع
اندازه گيري زمان به وسيلة ساعت، استفادة هرچه بيشتر از زمان كار، امكان پذير شد. براي مثال مديران صنعتي با استفاده از نظرية دانشمند معروف، فردريك تيلور، كوشش کردند تا با تقسيم كار به اجزاي كوچك تر تا آنجا كه امكان دارد عاملي مزاحم به نام انسان را از سر راه چرخة توليد بردارند. هواداران اين نظريه کوشش نمودند تا از انسان كارگر، يك ماشين و يا يك خودکار محض بسازند(117).
كوشش كارگران در اوايل براي فرار از روند بسيار سخت توليد، از طريق طولاني تر كردن
استراحت ها يا دير به سركار آمدن، با جريمه هاي سخت كارفرمايان رو به رو مي شد. هنگامي كه در سال 1920 نوارگردان اختراع شد و روند توليد را تعيين كرد، مشكلاتي فني به وجود آمد كه به عنوان فرصت طلايي براي هرچه بيشتر استراحت كردن كارگران مطرح شد و حتي شايد آنها خود، به عمد اين مشكلات را به وجود مي آوردند(84).
هرلحظه استراحت، فرصت خوبي براي تجديد قوا بود. در بين استراحت هاي كاري و در اولين فرصت ممكن، به طرف خانه يا غذاخوري هاي نزديك هجوم برده مي شد تا غذايي خورده شود و اين خود، استرس و به عبارتي، شکل ديگري از كار بود. به اين ترتيب، كارگران كه قشر عظيم جامعه را تشكيل مي دادند، تا مرز حداكثر توانايي هاي فيزيكي كار مي كردند. حتي زنان و كودكان نيز مجبور بودند كار كنند تا با توجه به حداقل حقوقي كه دريافت مي كردند، بتوانند زندگي روزمرة خود را بگذرانند. بي گمان، همة اين شرايط بر درك از اوقات فراغت تأثير گذار بود. در حالي كه طبقه اشراف و كارفرمايان به امكانات تفريحي و گذراندن اوقات فراغت متنوع و زيادي دسترسي داشتند، براي طبقه فرودست، داشتن اوقات فراغت تنها يك رؤيا بود و زماني كه پس از كار باقي مي ماند. فقط به منظور استراحت و تجديد قوا از مشقات كار سخت مورد استفاده قرار مي گرفت(107).
اوقات فراغت (زمان باقي مانده) آنقدر كوتاه بود كه تنها براي طي مسافت طولاني بين محل كار و محل سكونت، صرف غذاي مختصر، بهداشت حداقل و كمي خواب صرف مي شد. در مناطق فقيرنشين شرايط زندگي ناسالمي حاكم بود . در قرن نوزدهم به دليل افزايش تعداد كارگران صنعتي و فقر مالي و اجبار زنان و حتي كودكان به كار كردن، تقريبا" اوقات فراغتي وجود نداشت(همان).
در اوايل قرن بيستم به تدريج ساعات كار كاهش پيدا كرد و به تبع آن به زمان فراغت انسان ها افزوده شد. به دليل جدايي محل كار از محل زندگي و انتقال كار به كارگاه هاي صنعتي، نقش خانه به عنوان محلي براي گذراندن اوقات فراغت افراد خانواده كمرنگ شد و كافه ها و رستوران ها، ابتدا در شهرهاي بزرگ و سپس در مناطق روستايي جايگزين خانه ها براي اين کار شدند(همان).
شايد مهم ترين رويدادي كه سبب شد زمان فراغت در جوامع غربي و به ويژه براي كارگران و كارمندان كه بزرگ ترين قشر آن جوامع را تشكيل مي دادند، افزايش يابد، وضع قانون 40 ساعت كار هفتگي در كارخانه ها و ادارات در سال 1918 بود. از آن گذشته مدت تعطيلات سالانه افزايش پيدا كرد و كار در روزهاي شنبه سبك تر شد. به اين ترتيب پژوهش دربارة گذراندن اوقات فراغت دوباره اهميت پيدا كرد، زيرا كارگران و كارمندان عادي، اطلاع چنداني از نحوة گذراندن اوقات فراغت خود به صورت مفيد نداشتند(همان).
در فاصلة زماني بين دو جنگ جهاني به دليل بحران اقتصادي در كشورهاي صنعتي غربي، تعداد بيکاران، بسيار زياد شد كه به آنها افراد داراي اوقات فراغت بسيار زياد اما ناخواسته گفته مي شد. در آن زمان، در بيشتر كشورهاي غربي، كار و اوقات فراغت تأثير متقابلي بر يكديگر داشتند. اوقات فراغت بايد موجب رفع خستگي، تجديد قوا و افزايش سطح كارايي به منظور توليد هرچه بيشتر
مي شد. اما از طرف ديگر براي اولين بار در تاريخ تمامي اقشار، حتي طبقات فرودست، امكان رفتن به مسافرت، تئاتر، سينما و نيز شركت در فعاليت هاي هنري را پيدا كردند(همان).
بعد از جنگ جهاني دوم اگر چه مشقات كار افزايش پيدا كرد، اما يك بار ديگر اوقات فراغت تحت تأثير كاهش ساعات كار و نيز کاهش سن بازنشستگي قرارگرفت. در مرحلة اول بعد از جنگ جهاني دوم در كشورهاي اروپايي، نياز به بازسازي خرابي هاي جنگ موجب شد تا بحث كمي دربارة كار و اوقات فراغت صورت پذيرد. اما از اواسط دهة 50 قرن بيستم، بحث 40 ساعت كار در هفته دوباره به ميان آمد و سرانجام در دهة هفتاد ميلادي در بيشتر كشورهاي صنعتي جامع عملي شد.
در آلمان به عنوان يكي از صنعتي ترين و پيشرفته ترين كشورها در زمينة پژوهش اوقات فراغت، تكامل اوقات فراغت از دهة 50 قرن بيستم تا عصر حاضر به چهار مقطع تقسيم بندي شده است. در دهه هاي 50 و 60 كار از اهميت بيشتري برخوردار بود و اوقات فراغت تنها به منظور استراحت و بازسازي مدنظر بود. اما در دهة هفتاد اوقات فراغت اهميت بيشتري يافت. در اين دهه مهم ترين مسئله كار بود و كساني كه سخت كار مي کردند و قابليت هاي خوبي از خود نشان مي دادند، درآمد خوبي داشتند. بنابراين مي توانستند در اوقات فراغت خود به فعاليت هاي دلخواه، متنوع و بيشتري نيز بپردازند(100).
با آغاز دهة 90 اوقات فراغت نسبت به كار اهميت بيشتري يافت. در اين دهه، اوقات فراغت و تفريح حتي شايد مهم تر از كار و كسب درآمد شمرده شد. عقيدة حاكم در اين دوره اين بود كه كار و اوقات فراغت بايد به يك اندازه لذت بخش باشند. به علت نزديك شدن هرچه بيشتر كار و اوقات فراغت از نظر كمي و كيفي، جامعة صنعتي و كارگري كلاسيك دچار بحران هويت شد و بسياري از فعاليت هاي اوقات فراغت جنبة كاري پيدا كرد.توکارسکي[30] رئيس انستيتو اوقات فراغت در دانشكدة ورزش كلن آلمان پيش بيني كرده است كه در سال 2010 ميلادي، مرز بين كار و اوقات فراغت از بين خواهد رفت(121).
در كنار اين چهار مقطع زماني، اوپاشوسكي سعي كرده است كه نحوة گذراندن اوقات فراغت را نيز مورد بررسي قراردهد. به باور او، در دهة 50، اوقات فراغت جنبة استراحت پس از كار و تجديد قوا را داشت و در دهه هاي 60 و 70 به دليل رشد اقتصادي در جوامع غربي، مصرف گرايي رشد بسياري پيدا كرد. اما در دهة 80 ، مصرف گرايي جاي خود را به ماجراجويي و كشف تجربيات لذت بخش داد. در حال حاضر بـه دليل بهبود وضعيت زندگي بيشتر مردم ـ اگر چه هنوز هم فاصلة طبقاتي وجود داردـ اقشار ضعيف تر نيز قادر شده اند به بسياري از فعاليت هايي كه در گذشته مختص اشراف بود، بپردازند. فان درلو[31] در اين زمينه مي گويد:
«رفتار و نحوة زندگي اي كه مختص طبقة خاص و اشراف جامعه، هر چه بيشتر به وسيلة افراد عادي كپي برداري مي شود. اين تقليد موجب مي شود كه طبقه اشراف به نوبة خود سعي كنند طوري زندگي كنند كه آنها را از افراد عادي متمايز سازد. به اين ترتيب جامعة مدرن به جامعه اي تبديل شده است كه در آن يك بازي بين تقليد و متمايزسازي در حال انجام است. در اينجا قابل تشخيص است كه تفاوت گذاري بين انسان ها همواره ظريف تر و مشكل تر مي شود» (124).
به هر حال امكان دارد كه تفاوت هاي اجتماعي گذشته اهميت خود را از دست داده و به نوعي ديگر شده باشند كه اين خود رقابتي بي وقفه را براي به دست آوردن قدرت، ثروت و ارزش هاي اجتماعي موجب شده است. انسان امروزي مي تواند نيازهاي خود را ـ به ويژه در زمينة
مصرف گرايي و اوقات فراغت ـ با توجه به علائق و سلائق خود برطرف سازد. طبقة اجتماعي در كشورهاي غربي و متأسفانه به تازگي در كشورهايي از قبيل كشور ايران نيز با توجه به سطح مصرف مشخص مي شود. انسان ها از اين راه در جوامع مدرن با يكديگر مقايسه مي شوند.
اما پير برديو[32] جامعه شناس فرانسوي معتقد است كه انسان از دو طريق مي تواند پيشرفت كند. اول از طريق اقتصادي و دوم از طريق توانايي هاي فرهنگي يا به عبارت ديگر از طريق آموزش. وي در اين زمينه از دو سرماية مختلف انسان صحبت مي كند: سرمايه اقتصادي و سرماية فرهنگي. بنابراين مقايسه انسان ها تنها با توجه به توانايي هاي اقتصادي درست نيست.
4-4- تاريخچة اوقات فراغت در ايران
اطلاعات محدودي كه در زمينة اوقات فراغت ايرانيان پيش از اسلام وجود دارد، حاكي از آن است كه در ايران باستان نيز همانند بسياري از تمدن هاي كهن، اوقات فراغت مختص طبقة اشراف بود و طبقات عادي جامعه فرصت بسيار كمي براي استراحت، ديد و بازديد، گفت و شنود، شركت در مراسم و جشن هاي ملي و مذهبي داشتند و زماني كه از كارهاي سخت و گاه شبانه روزي فارغ مي شدند به كارهاي رزمي مي پرداختند تا توان خود را براي مقابله با مشغله هاي سخت زندگي افزايش دهند. كشتي هاي بومي و محلي كه در هر گوشه اي به صورتي خاص انجام مي شد، چوگان، زوبين اندازي و شكار حيوانات از جمله فعاليت هايي بود كه مردم به آنها مي پرداختند(21).
با توسعة شهرنشيني در دوران اشكانيان و ساسانيان گونه هاي ديگري از گذران اوقات فراغت از جمله نواختن موسيقي در بين اشراف و طبقات ممتاز، رايج شد. همچنين در آن زمان بازي شطرنج و چند بازي مشابه ديگر در بين افراد خاصي رواج پيدا كرد(همان).
بعد از ظهور اسلام نيز بيشتر فعاليت هاي مربوط اوقات فراغت كه از قبل در ايران متداول بود، حفظ شد و دليل آن نفوذ فرهنگ ايرانيان در دربار خلفاي عباسي بود. از جمله تفريحات رايج آن زمان چوگان، شطرنج، نرد و گلوله اندازي بود. به قول قابوسنامه، در بين بزرگان اسب دواني كه گاهي با تيراندازي همراه مي شد، بسيار رايج بود. البته اسب دواني و اسب سواري جزو آرمان هاي تربيتي بزرگ محسوب مي شد وعموم مردم قادر به انجام آن نبودند. بنابراين تفاوت زيادي بين نحوة گذراندن اوقات فراغت بين افراد جامعه وجود داشت. طبقات فرادست به اين علت كه وظيفة سنگيني برعهده نداشتند، ايام عمر را با انواع خوشگذراني ها سپري مي كردند. آنها با شراب خواري، عشق ورزي با دختران و پسران خوبروي، قماربازي، شكار و اسب سواري، نواختن آلات موسيقي و آواز، شركت در مهماني ها، بازي نرد و گوش دادن به قصه هاي سرگرم كننده، عمر خود را به بطالت
مي گذراندند، در حاليكه ساير مردم اوقات فراغت خود را با گردش در باغ و بستان، تجمع درمعابر و مساجد، گوش دادن به نقالان و تماشاي معركه گيران و پهلوانان دوره گرد و پرورش خروس هاي جنگي، سپري مي كردند (همان).
در زمان صفويه، يكي از متداول ترين گونه هاي گذراندن اوقات فراغت، شركت در جشن ها و اعياد بود. هرگاه عروسي اي انجام مي شد يا كودكي به دنيا مي آمد يا موعد جشن هاي باستاني
مي رسيد، بيشتر مردم شركت مي كردند و با يكديگر به ديد و بازديد مي پرداختند. گاهي مشاركت در اين جشن ها، فعالانه نبود و تنها نظاره گر بودند. بيشتر جشن هاي بزرگ متعلق به شاه و درباريان بود و تنها جشن هاي عروسي، مراسم تولد، ختنه سوران، عيد شتر قرباني، فطر، نوروز، جشن آب پاشان و جشن گل سرخ شامل حال عموم مردم مي شد. در اين عصر موسيقي و رامشگري نيز كاملا" رايج بود و اگرچه رقص و آواز طبق دستورهاي اسلامي، برخلاف شرع شمرده مي شد، اما اين امر هرگز موجب نشد كه به كلي مطرود شود. با رواج تشيع، انواع مراسم سوگواري براي ائمه رواج پيدا كرد. شركت در برگزاري و يا تماشاي آن مراسم يكي از اقسام گذراندن اوقات فراغت مردم آن زمان شد. از ديگر شيوه هاي گذراندن اوقات فراغت در عهد صفويه كه بعضي از آنها تا چندي پيش و برخي ديگر حتي تا امروز در ايران رواج دارد، مي توان از ماهيگيري، كشتي گيري، شمشيربازي، تيراندازي، گردش و سيروسفر، بازي هايي از قبيل شطرنج، تخم مرغ بازي، تاب بازي، برپايي نمايش و معركه گيري نام برد(4).
علاوه بر عروسي ها و مجالس، برخي از نمايش ها نيز در ميدان ها برگزار مي شد. نمايش هايي كه در عهد صفويه معمول بود عبارتند از شعبده بازي، بازي دلقك ها، ريسمان بازي، خيمه شب بازي، نمايش پهلوانان و ورزشكاران و همچنين جنگ حيوانات با يكديگر. استحمام نيز يكي از تفريحات و وقت گذراني هاي آن زمان به شمار مي رفت كه البته بيشتر مختص خانم ها بود. قهوه خانه از مراكز بزرگ براي گذراندن اوقات فراغت و ديدار دوستان و آشنايان و همچنين محيطي براي سرگرم شدن با بازي هاي مختلف، خواندن شاهنامه و حكايات و قصص و نيز تماشاي رقص هاي گوناگون و تفريحات ديگر بود. به زيارت رفتن يكي ديگر از روش هاي گذراندن اوقات فراغت در آن زمان بود كه حتي امروزه نيز رواج دارد. اگر چه اين مراسم شادي آور و مفرح نبود، اما نوعي وقت گذراني به حساب مي آمد(همان).
در مورد نحوة گذراندن اوقات فراغت كنوني مردم ايران، در بخش هاي بعد به صورت مفصل بحث خواهد شد. اما به طوركلي ويژگي هاي تفريح و گذراندن اوقات فراغت مردم ايران در تاريخ، داراي عناويني به شرح زير است:
1. تمايز تفريحات مبتني بر تفاوت طبقات؛
2. تأكيد بر تفاوت زن و مرد از لحاظ نوع و ميزان سرگرمي كه به علت وجود سنت هاي سخت و همچنين محدود كردن زن در خانه پديدار شد؛
3. مردم مناطق مختلف كشور به سرگرمي هاي گوناگوني رغبت و عادت داشتند و به تناسب دوري از شهرها، تفريحات و وسايل سرگرمي مردم ساده تر و ابتدايي تر مي شد؛
4. تنوع فرهنگ در سرزمين پهناور ايران عامل مؤثري در نحوة گذراندن اوقات فراغت بود؛
5. سطح علم و تربيت مردم نيز بر نحوة و نوع تفريح مؤثر بود.
پرسش ها
1. به چه دليل اوقات فراغت در عصر حاضر اهميت بيشتري نسبت به گذشته دارد؟
2. آيا همة افراد از اوقات فراغت درك يكساني دارند؟ (دربارة آن كمي بحث كنيد)
3. در تعريف هاي منفي از اوقات فراغت چه چيزي به عنوان اصل ديده مي شود؟ به چه دليل اين تعريف ها را منفي مي دانيم؟ بحث كنيد.
4. كدام صاحب نظران تعريف هايي مثبت از اوقات فراغت ارائه و هر يك چه مطالبي بيان
كرده اند؟
5. نظريه هاي مختلف دربارة ارتباط بين كار و اوقات فراغت كدام اند؟
6. زمان ها چگونه تقسيم بندي و با يكديگر مقايسه مي شوند؟
7. آيا نظر اسلام دربارة اوقات فراغت و تفريحات سالم با ديدگاه انديشمندان غربي يكسان است؟
8. آيا اوقات فراغت انسان ها همواره يكسان بوده است؟ بحث كنيد.
9. نحوة گذران اوقات فراغت ايرانيان در عهد باستان، پيش از اسلام و بعد از اسلام چگونه بوده است؟
َ
[1] Heinz Günter Vester
[2] John Neulinger
[3] Karl Marx
[4] Max Kaplan
[5] August Cent
[6] Graf Blucher
[7] Joffer Dumazedier
[8] Bucher
[9] Erwin Scheuch
[10] Hartmut Lüdtke
[11] Herbert Webber
[12] Wolfgong Nahrstedt
[13] Horst /w./ Opaschowski
[14] Norbert Elias
[15] John R-Kelly
[16] Poul Lazarsfeld
[17] Hans zisel
[18] Surplus Energy – Theory
[19] Relavation- Theory
[20] Kathasisthese- Theory
[21] Kompensatonthese - Theory
[22] Kontrathese- Theory
[23] Konkorenzthese -Theory
[24] Reduktionthese -Theory
[25] Genclasiationthese -Theory
[26] Neutralitutsthese -Theory
[27] Jugen Haberms
[28] Passive
[29] Aristoteles
[30] Tokarski
[31] Van der Loo
[32] Pierre Bourdieu
وبلاگ مهدی باکری دانشجوی رشته مدیریت ورزشی دانشگاه تربیت معلم آذربایجان